مصطفى بن محمد هادى خوئى
36
شرح دعاى صباح ( فارسى )
جوان بختى كه وزيران صاحب رأى صائب تدبير و جهانداران با فرهنگ كشورگير ياساى « 1 » ملك رانيش را سرمشق خويش و از رسوم قواعد مملكت داريش سر خجلت در پيش ، سليمان تختى كه در عهد عاجز نوازش مور ضعيف در زير پاى پيل قوى ، رنج و الم نديده و تا تكيه بر سرير دادخواهى داده ، گوش چرخ آوازهء داد متظلّمى نشنيده ، فرّخ شهريارى كه چون در ايوان دست عطايش سيم و زر افشاند ، اگر كسى حاتم طائى و معن شيبانى « 2 » را به صفت بخل متصف نمايد شايد ، و چون در ميدان وغا « 3 » حملهگر آيد احدى داستان رزمپور دستان و سام نريمان را جز فسانه و سرسام نشمارد ، و كف عطايش دوستان را ابرى است گوهر نثار و تيغ آبدارش دشمنان را صاعقه ايست آتش بار . در رزم چو آهن است و در بزم چو موم * بر دوست مبارك است و بر دشمن شوم از حضرت او برند انصاف به چين * وز هيبت او برند زنّار به روم در عهد خوشش نه بر دلها دردى و نه بر خاطرها گردى . فتنه در گوشهء چشمان خوبان خلخ در خواب ، و پريشانى در حلقهء زلف پرىوشان كشمير « 4 » از وزيدن نسيم عدالتش در اضطراب . شاه ماضى - نوّر اللّه مضجعه - او را جدّ بهين و محمد شاه غازى « 5 » - خلّد الله ملكه - او را برادر مهين و نام بلندش در اين فرد درّ ثمينى است كه رشتهء نظم را آمده تزيين ، ابو المكارم خانلر كه : نام او چون برند خرد ، كند * همه القاب خسروان تصغير
--> ( 1 ) قاعده ، قانون . ( 2 ) معن بن زائدهء شيبانى ( در گذشتهء 151 ه . ق ) از فرمانروايان منصور عباسى بود . وى نيز مانند حاتم طائى در سخاوت و بخشش زبانزد خاصّ و عام بود . ( 3 ) جنگ . ( 4 ) ى : كشمر . ( 5 ) ى : قاضى .